|
|
|
|
Ðe$igNeR
|
سلام.
میخوام چند کلمه حرف بزنم. البته احتمالاً زود هم پشیمون بشم و این پست رو حذف کنم، اما تا ننویسم آروم نمیشم. شما تا حالا به تیمارستان ها و خانه سالمندان سر زدید؟ بذارید خودم رو بگم: من تا حالا پام رو تیمارستان و خانه سالمندان نذاشتم! بهزیستی، اماکن نگهداری از کودکان بی سرپرست، حتی جاهایی که زنان فراری رو نگهداری میکنن.. اینا رو دوست دارم سر بزنم و گاهی به کودکان بی سرپرست هم سر زدم، اما آسایشگاه سالمندان و تیمارستان دو جایی هستند که اصلاً نمیرم و دوست ندارم برم. البته به شما توصیه میکنم مثل من نباشید و به این دو جا سر بزنید. چون با دیدن اینها هم شاکر نعمت جوونیتون میشید، هم به جهت داشتن نعمت سلامت، بیشتر خدا رو شاکر می شید. من نمیدونم چرا حتی توی تلویزیون هم که از خانه سالمندان چیزی نشون میده تماشا نمیکنم و اگه ببینم چند روز افسرده میشم و حس بدی پیدا میکنم. اگه تیمارستان ببینم که دیگه بدتر... توی این چند ساله که این وبلاگ رو کجدار و مریز راه انداختم و اومدم چرندیجاتم رو توش نوشتم و در واقع یه خونه مجازی میدونمش، به این نتبیجه رسیدم که بخدا گاهی برای بعضی آدمها، یه تیمارستان دربست هم بگیری کافی نیست!! در ظاهر اسمشون آدم سالمه و کسی نمیدونه پشت این به ظاهر انسان، چه حیوان وحشی ای نهفته ست. طوری که دلت نمیاد اسمشون رو بذاری دیوانه یا حتی حیوان. چون به حیوان و اون دیوانه توهینه که این به ظاهر انسان، جزء اون دسته محسوب بشه.. بذارید بیشتر توضیح بدم. شده تا حالا خونه کسی برید و حس کنید صاحبخونه زیادی تحویلتون نمیگیره و یه جورایی میخواد حالیتون کنه از حضورتون ناخرسنده؟ اگه نشده هم با خودتون این طور تصور کنید که همچین اتفاقی بیافته. اونوقت شما چیکار میکنید؟ هی اصرار میکنید و تند تند میرید و می آیید و آرامششون رو به هم میزنید یا اونقدر به شخصیت خودتون بها میدید که دیگه تا خود اون شخص نخواد پاتون رو توی خونه ش نذارید؟ من خودم اگه حتی خواهرم دعوتم کنه، زیاد اصرار نکنه پام رو هم خونه ش نمیذارم. گاهی خواهرم بهم میگه بهم سر بزن، به جای اینکه ده بار التماس کنه که برات بلیط میگیرم و بیا و اینا، سه چهار بار میگه، من نمیرم. مادرم میگن چرا نمیری؟ میگم باید بیشتر اصرار میکرد تا برم!! اینقدر واسه خودم احترام قائل میشم که حتی اگه خواهرم هم اصرار و ابرامش کم باشه پامو خونه ش نذارم. حالا من موندم توی شخصیت یه به ظاهر انسان!! هزار بار بهش گفتم حالم از اسمت به هم میخوره. هزار بار گفتم حتی نمیخوام کسی هم اسمت رو توی زندگیم ببینم. هزار بار گفتم با دیدن یه کلمه نوشته ت کهیر می زنم. اما اینقدر این شخص بی غیرت و نفهمه که باز هم خودش رو کوچیک میکنه و دست از سرم بر نمیداره. دوستان قدیمی تر میدونن منظورم چیه.. بعد از این همه مدت گفتم دیگه بیام سر خونه مجازیم، حتماً دیگه آرامش دارم. اما مگه این حیوان وحشی میذاره؟ سگ، یه حیوانه. اگه بهش بی محلی کنی کاری به کارت نداره. حساب کنید که گاهی انسان نماها از این حیوان هم بدتر هستند. باور کنید من سه تا سگ توی کارگاهمون هست اینقدر دوستشون دارم که همه تعجب میکنن. چون بهشون که محل ندم حتی طرفم هم نمیان. اون حیوونها بخدا از بعضی انسان نماها خیلی غیرتشون بیشتره. قسمتون میدم به هر چی قبول دارید که واسه همچین کسانی آرزوی سلامتی نکنید و دعای شفا نخونید، چون امکان نداره افاقه کنه. تنها دعایی که در حق این افراد میشه کرد، آرزوی مرگشونه. دستهاتون رو به آسمون ببرید و از ته دل از خدا بخواهید زمین رو از لوث وجود همچین کثافتها و لجنهایی پاک کنه. هر چند دلم واسه خاکی میسوزه که باید همچین مردارهای متعفنی رو توش جا بده... پی نوشت اول: دوستان قدیمی تر اگه یادشون باشه یه وبلاگ ناشناس داشتم و آدرسش رو خصوصی بهشون داده بودم. واسه اینکه آرامشم به هم نخوره باز هم میرم همونجا و بعد از مدتها یه دستی به در و دیوارش می کشم و اونجا رو رونق میدم. آدرسش رو خصوصی به همه ی دوستان خودم میدم. فقط ازتون عاجزانه تقاضا میکنم اون آدرس رو اول: به هیچ وجه توی لینکهاتون قرار ندید، دوم: به هیچ کس، حتی به دوستان خودم آدرس رو ندید. خودم به همه آدرس رو میدم و هر کس آدرس رو گم کرد میتونه از خودم آدرس رو بگیره. هر بار که وبلاگ رو به روز کنم به صورت خصوصی بهتون خبر میدم و آدرس رو هم واسه اینکه گم نکنید براتون خصوصی هر چند وقت یه بار می فرستم. پی نوشت دوم: خسته شدم بخدا از بس سکوت کردم و حرف نزدم. امیدوارم دوستان گلم من رو ببخشند که تند حرف زدم. پی نوشت سوم: ای کاش مدیر محترم بلاگفا کاری میکردند که بلاگفا هم مثل بسیاری از سرویسهای دیگه قابلیت این رو داشت تا بتونیم اون آی پی هایی که دوست نداریم رو ببندیم تا نتونن وارد وبلاگمون بشن و کامنت بنویسند. پی نوشت چهارم: تو رو خدا از ته دل واسه مرگ این حیوان که چندین ساله آرامش من رو به هم زده همه تون دعا کنید. باور کنید هدایت ناپذیره. بیایید و دعا کنید که بمیره تا همه انسانهای روی زمین از شر وجودش راحت بشن. خسته شدم از این همه آوارگی و فرار از دست این جانور دو پا.. خدایا، زودتر مرگش رو برسون. چند ساله بزرگترین آرزوم همینه.. خسته شدم والله.. خسته شدم... خدا لعنتت کنه حیوان مزاحم... خدا مرگت بده حیوان... خدا از روی زمین برت داره تا زمین مجبور نباشه نجاستی مثل تو رو تحمل کنه.. خدا مرگت بده الهی.. خدا لعنتت کنه.. امیدوارم خبر مرگت رو به زودی بشنوم..... خسته شــــــــــــــــــــــــدم........................
یه عالم حرف توی ذهنم نوشته بودم که بشینم اینجا بزنم، اما حواسم نبود و سیو نکردم و وقتی برق از سرم پرید، حرفها هم پریدند..!
پی نوشت اول: امروز نشستم کل وبلاگت رو خوندم خاتون جان. این پستت رو که خوندم خیلی خوشم اومد. خوب گفتی بانوی نازنین. بذار منم این رو بگم که وبلاگهامون رو که بی خیال میشیم، خیلی ارزش ها برامون بی ارزش می شن و بی ارزشی ها برامون ارزش میشن.. خیلی بده، خیلی بد...! پی نوشت دوم: همون طور که میدونید لینکدونی گودری رو دوست نداشتم و حذفش کردم، اگه دوستی هست که لینکش اینجا بوده و الان نیست، بهم خبر بده تا در اسرع وقت لینکش کنم. پی نوشت سوم: موزیک وبلاگ رو هم عوض کردم، نوشین جان، اون کُدی که برام فرستاده بودی رو الان نیاز دارم، برام توی کامنتینگ بذارش. پی نوشت چهارم: فعلاً هیچی تا پست بعد. |